اخبار

شهید حجت ‏الاسلام و المسلمین محمد چاوشى ابیانه

امام جماعت مسجد لرزاده تهران

در جستجوی علم                    

محمد چاوشى، در سال 01/01/1328 در «ابیانه» از روستاهای نطنز و در خانواده­ا ی مذهبی دیده به جهان گشود. در پنج سالگی به همراه خانواده در تهران سکونت گزید. قرآن را در کودکی آموخت و علاقه­ فراوانی به تحصیل علوم دینی داشت. دوره­ ابتدایی را شبانه در تهران طی کرد و سپس از سال 1345 در حوزه­ علمیه­ قم به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. او در محضر «استاد مجتهدی» به فراگیریِ زبان عربی پرداخت و در اندک زمانی خودش مدرس این زبان شد. وی مقدمات سطح را در محضر اساتید بزرگواری همچون امامی کاشانی، تنکابنی، ابطحی و تهرانی طی کرده، کسب علم نمود.

 

کفن من، عمامه سرم است

از سال 1340 با امام خمینی آشنا شد و پس از آن، شیفته­ این مرد الهی شده، از فرامینش ذره­ای عدول نکرد. از رهگذر این آشنایی وارد جریان مبارزات انقلابی ملت ایران برای براندازی استبداد شد. وی در کنار این­که عارفی دلسوخته، مومنی وارسته و شیفته­ خدمت بود، سخنور و واعظی برجسته نیز بود و منابری گرم و پرشور داشت که شور و حال مستمعین را برمی­ انگیخت و مردم را به مبارزه بر ضد طاغوت دعوت می­ کرد و به همین سبب بارها دستگیر شد و مورد شکنجه قرار گرفت. در سخنرانی­ها می­ گفت: «آن کس که از رژیم پهلوی تنفر نداشته باشد نمازش هم باطل است».

وی شجاعتی مثال­ زدنی نیز داشت که ناشی از عشقش به شهادت در راه خدا بود. در زمان طاغوت، در یکی از منبرهایش که به خاطر سخنان انقلابی­اش، محل سخنرانی توسط نیروهای رژیم محاصره شده بود، با شجاعت فریاد زده بود: «کفن من، عمامه­ سرم است» و به دژخیمان طاغوت ثابت کرده بود که همواره کفن­پوش، آماده­ شهادت است. ایشان به کسوت روحانیت عشق می­ورزید و بعد از انقلاب نیز با وجود این­که درگیر مسائل اداری و سیاسی شده بود، هنوز خود را یک طلبه می­دانست.

 

باید مهره­ های حساس آمریکایی نابود شوند...

وی که در مسائل سیاسی روشن­ بینیِ خاصی داشت؛ در مسجد لرزاده­ تهران بر روی منبر می­ گفت: «مردم! شما پاسبان­ها و افسران جوان را نکشید. باید نصیری­ ها کشته شوند و از بین بروند. باید مهره ­های حساس و فعال آمریکایی نابود شوند تا رژیم سقوط کند». وی با روح بلند و ایمان قوی، همه این مشکلات را به جان خرید و خم به ابرو نیاورد.

 

یک دوست برای جوان­ها

خانواده ­اش نقل می­ کنند: او نسبت به جوانان علاقه و احترام خاصی داشت و از هیچ کاری برای جذب آن­ها به اسلام دریغ نمی­ کرد. وی وقتی جوان­ های قابل هدایت و راهنمایی را می­ دید که سرِ کوچه مشغول وقت­ گذرانی هستند، از ما جدا می­ شد و خیلی ساده و صمیمی با آن­ها مشغول صحبت می­ گشت و با اخلاق خوب، با منطق و نرمی، آن­ها را راهنمایی می­ کرد. آن­ها نیز با دیدن چنین برخوردی تحت تاثیر قرار می­ گرفتند. حتی بسیاری از آن­ها در آینده در مبارزه علیه رژیم شاه شرکت کردند.

حاج­ آقا غیر از این­که بخشی از درآمدشان مختص فقرا بود، بخش دیگری از درآمد خود را نیز مختصّ تهیه کتاب­های ارزنده و سودمند برای جوانان کرده بودند.

 

شمع محفل مسجد لرزاده

ایشان که امام جماعت مسجد لرزاده بودند، در ماه مبارک رمضان سال 1357 شمسی، ده شب سخنرانی داشتند و در این سخنرانی­ها به طور علنی رژیم طاغوت، شاه وحامیان او را به شدت محکوم و مورد استهزا قرار داده بودند. به همین خاطر در شب نهم، رژیم منحوس پهلوی، ایشان را دستگیر کردند و ایشان در شب دهم موفق به سخنرانی نشدند. خیل عظیم جمعیت که در شب دهم در مسجد لرزاده جمع بودند با اطلاع از دستگیری حاج­ آقا به تظاهرات پرداختند و گارد ساواک، مردم را به زیر آتش گلوله گرفته، حدود هشت نفر از مردم را به شهادت رساند.

حضرت امام نیز که در تبعید به سر می­بردند، پیامی برای بازماندگان شهدای مسجد لرزاده و همچنین شهیدانی که در یکی از مساجد کرمان به شهادت رسیده بودند، فرستادند.

ایشان در جلسه­ محاکمه، با اعلام برائت از قانون اساسی رژیم شاه، گفته بود: «قائد و پیشوای ما، رهبر و مقتدای ما، مجتهد و فقیه بزرگ حضرت آیت­ الله­ العظمی خمینی است». دادگاه هم ایشان را به 15 سال زندان محکوم نموده، ایشان را به زندان کمیته و سپس به قصر و اوین بردند، تا این­که پس از حدود 6 ماه، در 22 بهمن 1357 توسط مردم آزاد شده، به آغوش ملت شهید پرور ایران اسلامی بازگشت و جهاد در راه خدا را از سر گرفت.

 

حواله­ زغال

ایشان در خانواده­ای فقیر زندگی می­ کرد و ناچار بود برای رفع نیازهای ضروری زندگی خویش کار کند و از این رو، درد مستضعفان را از نزدیک حس می­ کرد و زندگیِ بسیار ساده و بی­ آلایشی داشت. فرزندش می­ گوید: «مقداری حواله­ زغال در اختیار حاج­ آقا قرار داده بودند تا بین مردم مستحق تقسیم کنند. پس از اتمام حواله­ ها، پیرمردی فقیر به ایشان مراجعه کرده بود و درخواست حواله کرده بود. حاج­ آقا هم با وجود این­که حواله­ ها تمام شده بود و حتی پول شخصی هم نداشت تا به این پیرمرد کمک کند، با اعتباری که نزد مردم داشت، از نانوائیِ سرِ کوچه، 150تومان قرض کرده، به پیرمرد فقیر داد تا مبادا ایشان ناراحت از درِ خانه­ اش برگردد».

اتاق او با موکتی ساده فرش شده بود. در برابر مردم متواضع بود و به راستی زیّ طلبگی داشت و فقط به شعار بسنده نمی­ کرد و قسمتی از درآمد خود را در اختیار فقرا و مستمندان قرار داده بود.

 

مردم­دار و مخلص

ایشان در دهه­ های مختلف، منبر می­ رفتند. بعد از منبر هم به مدت دو ساعت در پای منبر می­ نشستند و به بحث و گفتگو با مردم، و رسیدگی به مشکلات آن­ها می­ پرداختند. هیچ حایلی بین حاج­ آقا و مردم وجود نداشت و آن­ها ایشان را سنگ صبور و پناهگاه خود می­ دانستند. ولی ایشان در آخرین منبر خود، بعد از اتمام سخنرانی بلافاصله مجلس را ترک می­گفتند تا این تصور از سوی دعوت­ کنندگان به وجود نیاید که ایشان توقع حق­ الزحمه دارند.

 

در خدمت ارتشیان...

وی که روحانی­ای مبارز و اهل علم و فضل بود از سوی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران دعوت به همکاری شد و به عنوان مسئول سیاسی-ایدئولوژیک این نیرو منصوب شده، در معاونت لجستیکی این نیرو، خدمات شایانی از خود به یادگار گذاشت و با تمام توان در آشنا کردنِ پرسنل این نیرو با اسلام کوشش کرد. قسمتی از فعالیت­ های او در نیروی دریایی عبارت است از: برنامه­ ریزی برای اقامه نماز جماعت، تشکیل کلاس­ های عقیدتی، تاسیس کتابخانه با 2000 جلد کتاب، کوشش برای رفع تبعیض و حمایت از پرسنل کم­ درآمد، عیادت از مجروحان جنگ و قدردانی و تحسین و تقدیر از افراد فعال و خدمتگذار، تولید نشریه و برگزاری نمایشگاه کتاب و پوستر و... .

 

مزد فداکاری­ها

وی صبح روز هفدهم اسفند 1360 در حالی که طبق معمول در حال عزیمت به محل کار خود بود، اتومبیل حامل وی در منطقه اوین تهران در مقابل بیمارستان مرحوم آیت­ الله طالقانی توسط عناصر ضد انقلاب، مورد سوء قصد قرار گرفت.

ایشان که با اصابت گلوله­ های منافقین به شدت مجروح شده بود، به بیمارستان منتقل شد اما به علت شدت جراحت، روز بعد به شهدای همیشه جاوید تاریخ پیوست تا پاداش فداکاری­های خویش را از خدای بزرگ دریافت کند. پزشکی قانونی در گزارش شهادت ایشان نوشته است: «در معاینه­­ محل اصابت، دو تا گلوله در سمت راست سینه و وسط شکم داشته است و این گلوله باعث خونریزی داخلی شده و معالجات بیمارستانی موثر واقع نشده و فوت کرده است».

پیکر پاک شهید چاوشی در میان انبوه مردم و همسنگران باوفای آن شهید، از محل ستاد نیروی دریایی طی مراسم پرشکوهی تشییع  شد و در گلزار شهدای بهشت زهرا آرام گرفت.

 

فرازی از وصیت­نامه

انا لله و انّا الیه راجعون

از خدا هستیم و به سوی او باز خواهیم گشت.

آدمی درباره هر چه شک کند، درباره مرگ نمی­تواند شک کند، حال که مرگ حق است باید بهترین آن را انتخاب نموده، و در میان مرگ­ها، زیباترینِ آن، شهادت است و من از خدا خواسته­ ام که در بستر نمیرم.

من به یگانگی خدای متعال و نبوت جمیع انبیاء و خاتمیت حضرت محمد(ص) و ولایت ائمه(ع) و حضرت فاطمه(س) و به کلیه عقاید اسلامی، اصولاً و فروعاً اقرار می­نمایم... .

 

 


۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۵۰

اظهار نظر


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید