اخبار

شهید آیت ‏اللّه‏ مرتضى مطهرى

امام جماعت مسجدالجواد(ع) تهران

از تباری پاک

مرتضی‌ مطهری‌ در 13 بهمن 1298 در فریمان دیده به جهان گشود. پدرش؛ حاج شیخ محمدحسین مطهری، سال­ ها در نجف اشرف به تحصیل علوم اسلامی‌ پرداخت و پس از مدت ­ها سیر و سفر در شهر های‌ عراق، عربستان و مصر به زادگاه خویش فریمان بازگشت و تا پایانِ عمرِ بیش از صد سال خود، در آن­ جا ماند. مادرش بانو سکینه نیز از خاندان علم بود و پدرش آخوند ملاجعفر روحانی‌ نام داشت. مطهری‌ بارها از هوش و حافظه­ سرشار مادر دچار شگفتی‌ شده است.  مادر نیز در هنگام حمل او، در یک رؤیا، مژده­ تولد او را که خدمات عظیمی‌ به اسلام خواهد کرد دریافته بود.

 مرتضی‌ بارها از پدر و مادرش به نیکی‌ یاد کرده است و در مورد پدر گفته که اولین بار، تقوا و عمل و راستیِ‌ پدر او را با راه راست آشنا ساخته است.

 

 تحصیل و فراگیری‌ علوم

  تفاوت آشکار او با دیگر کودکانِ هم سن و سال، گرایش او به نماز در سنین سه چهار سالگی‌ و عشق و علاقه­ وافر او به یادگیری است. او اولین گام­ های‌ آموزشی‌ خود را به سوی‌ مکتب­ خانه­ شیخ علی­ قلی‌ و نیز نزد پدر برداشت و به

 یادگیری‌ قرآن و خواندن و نوشتن پرداخت. در سال 1313 و در سن پانزده سالگی،‌ برای‌ ادامه­ تحصیل به مشهد مقدس شتافت و دو سال در مدرسه­ ابدال خان مشهد، مقدمات علوم اسلامی‌ را فراگرفت و در پی‌ تخریب منزل پدری ‌در فریمان توسط عمال رضاخانی‌ مجبور به ترک مشهد و بازگشت به موطن شد و در فریمان و قلندرآباد با مطالعه کتب پدر، روزگار گذراند.

 

او خود به تشریح  اوضاع نابسامان آن سال­ها می‌ پردازد و می­ نویسد: «من که بچه بودم در حدود سال­های‌ 1314 و 1315 در خراسان زندگی‌ می‌­کردم. افرادی‌ اگر یادشان بیاید و خصوصا  بعد از قضایا در منطقه­ خراسان بوده باشند، می دانند که در تمام خراسان، دو یا سه معمّم بیشتر پیدا نمی ­شد. پیرمردهای‌ هشتاد ساله و ملّاهای‌ شصت یا هفتاد  ساله، مجتهدها و مدرس­ ها، همه کلاهی‌ شده بودند. درِ تمام مدرسه ­های‌ [دینی‌] بسته شده بود و تقریبا درِ مسجدها به یک معنی‌ بسته بود و هیچ­ کس به ظاهر باور نمی‌­ کرد که دین و مذهب دوباره زنده شود. در آن هنگام که پانزده  شانزده ساله بودم، درباره هر چیزی‌ فکر می­ کردم و راضی‌ نمی ‌­شدم الاّ تحصیل علوم دینی‌. آن وقت­ها فکر نمی­ کردم که با این اوضاع و احوال، این چه فکری‌ است! ... به مشهد رفتم. بعد دوباره به محل خودمان برگشتم. در آن­جا هم وضع، سخت­تر از جاهای‌ دیگر بود. پدرم را که روحانی‌ و پیرمردی‌ هفتاد هشتاد ساله بود، به زور کشیدند بردند و مکلاّیش کردند. او هم از پشت بام برگشت. و چون لباس [روحانیت] به تن می‌­کرد، از خانه بیرون نمی‌­آمد. اما من پاهایم را در یک کفش کرده بودم که باید به قم بروم. در آن وقت قم، مختصر طلبه ­ای‌ داشت که حدود 400 نفر بودند».

سرانجام مطهری‌ در سال 1315 یعنی چند ماه پس از ارتحال «آیت­اللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری»؛‌ مؤسس حوزه علمیه، وارد قم شد و در مدرسه­ فیضیه مسکن گزید. در بدو امر کتاب مطوّل را که در معانی، بیان و بدیع است نزد استاد خوش سخن آن روز حوزه؛ «شهید آیت ­اللّه شیخ محمد صدوقی»،‌ و شرح لمعه را نیز از محضر «مرحوم آیت ­اللّه حاج ­آقا شهاب ­الدین نجفی‌ مرعشی»‌ فرا گرفت.

 

او از وقتی به قم آمد و با امام آشنا شد، مجذوب شخصیت ایشان گشت. خوش می ­گوید: «فکر می ­کردم که روح تشنه­ ام از سرچشمه­ی زلال این شخصیت سیراب خواهد شد. اگرچه در آغازِ مهاجرت به قم، از مقدمات فارغ نشده بودم و شایستگی‌ ورود را نداشتم، اما درس اخلاقی‌ که شخصیت محبوبم هر پنج­شنبه و جمعه می ­گفت، بدون اغراق و مبالغه ای‌، این درس آن­چنان مرا به وجد و شوق می ‌­آورد که تا دوشنبه و سه­شنبه هفته بعد، خودم را به شدت تحت تأثیر آن می ‌­یافتم. بخش مهمی‌ از شخصیت فکری‌ و روحی‌ من، در آن درس و سپس درس ­های‌ دیگری‌ که طی‌ دوازده سال از آن استاد الهی‌ فرا گرفتم، ساخته شد، و من همواره خود را مدیون او دانسته و می ‌­دانم».

استاد مطهری‌ در طول دوران تلمذ از محضر امام، به غیر از درس اخلاق، فلسفه ملاصدرا و عرفان را نیز از آن حکیم الهی‌ فرا گرفت و در درس منظومه او نیز شرکت می ­کرد و اسفار را نیز به طرز خصوصی‌ از ایشان فرا می ­گرفت. پس از اندی،‌ کفایه­الاصول را نزد «مرحوم آیت ­اللّه سیدمحمد محقق داماد» و خارج فقه و اصول را نیز در محضر «آیت ­اللّه سید محمد حجت کوه­ کمره­ ای»‌ و «سید محمد تقی‌ خوانساری»‌ آغاز کرد و به سال 1319 به درس خارج امام خمینی‌(ره) که خود بنیانش را نهاده بود راه یافت و به گفته خویش دوازده سال از خرمنِ فیّاضِ آن انسان کامل بهره خاص برد.

در تابستان سال 1322، مطهری‌ آوازه­ حضور «مرحوم آیت ­اللّه بروجردی»‌ را که در بروجرد ساکن بود، شنید و بدان دیار شتافت و به استفاده از محضر پرفیض او روی‌ آورد و سال دیگر را نیز بدین منوال به بروجرد سفر کرد و با شیوه­ علمی‌ او بیشتر آشنا شد. این آشنایی‌ به صورتی‌ شد که وقتی‌ آیت ­اللّه بروجردی‌ با تلاش علمای‌ وقت از جمله حضرت امام، رحل اقامت درقم افکند، اگر روزی‌ او در درس حاضر نمی ‌­شد، استاد در میان خیل شاگردان، غیبت او را حس می ‌­نمود.

 

 قدرت استعداد و فراگیری‌:

 او در مورد شخصیت و میزان توان و فراگیری‌ مطالب علمی‌ خود می ‌­گوید:

 «من امروز بیشتر از گذشته در خودم آمادگی‌ برای‌ آموختن احساس می ­کنم. من امروز دلم می ­خواهد که دائما مطالعه کنم و بیاموزم و تدریس کنم و بیاموزانم. یکی‌ از تفضلات الهی‌ این است که در حالی‌ که بسیاری‌ از دانشمندانِ اهلِ نظر، هر چند سال یک ­بار در نظریات خود تجدید نظر می ­کنند و به اصطلاح تغییر رأی‌ می ­دهند و گاه تا آخر عمر به چندین عقیده متناوب و متضاد گرایش پیدا می ­کنند، من از ابتدای‌ جوانی‌ تا حال، حتی‌ یک سطر هم ننوشته ­ام که بعدا

 ببینم غلط بوده است».

بروز شخصیت علمی‌ او به گونه­ای‌ بود که در یکی‌ از معدود ملاقات­ های‌ او با آیت ­اللّه خویی‌، معظم­ له او را «بحر مواج» نامید. و بعضا از او چنین یاد کرده ­اند: «مطهری‌ از دور به منطق شبیه بود (خیلی‌ آهنین)، از میانه­ راه به فلسفه و حکمت شبیه می ‌­شد، و اما از نزدیک عین عرفان بود».

 

سهم او در پیدایش انقلاب اسلامی‌:

 طرح ایدئولوژی‌ اسلامی‌

 آثار گسترده او در طرح و بحث موضوعات مختلف، خود گواه این نقش به یاد ماندنی‌ است. تنوع مطالعات وی‌ سبب شده بود که او دائما نیازهای‌ جامعه خود را بشناسد و به فراخور موضوع در صدد حل شبهات برآید. در این زمینه خواندن این خاطره خالی‌ از لطف نیست:

 

آشنایی‌ با مکاتب مادی‌ جدید

وی درباره تحصیلات فلسفی ­اش می­گوید: «تحصیل رسمیِ‌ علوم عقلی‌ را از سال 1323 شمسی‌ آغاز کردم. این میل را همیشه در خود احساس می ‌­کردم که با منطق و اندیشه مادیین از نزدیک آشنا گردم و آرا و عقاید آن ­ها را در کتب خودشان بخوانم. دقیقا یادم نیست، شاید در سال 25 بود که با برخی‌ کتب مادیین که از طرف حزب توده­ ایران به زبان فارسی‌ منتشر می ­شد و یا به زبان عربی‌  در مصر مثلاً منتشر شده بود، آشنا شدم. کتاب­ های‌ «دکتر تقی‌ ارانی»‌ را هر چه می ­یافتم به دقت می ­خواندم و چون در آن وقت به علت آشنا نبودن با اصطلاحات فلسفی‌ جدید، فهم مطالب آن­ها بر من دشوار بود، مکرر می ‌­خواندم و یادداشت بر می­ داشتم و به کتب مختلف مراجعه می ‌کردم، بعضی‌ از کتاب­ های‌ ارانی‌ را آن ­قدر مکرر خوانده بودم که جمله­ ها در ذهنم نقش بسته بود».

 

مهاجرت به تهران

فقر شدید حاکم بر زندگی‌، استاد را مجبور به جلای‌ موطن مألوف علمی‌ و تحقیقی‌ خود کرد.  در همان سال به تهران مهاجرت کرد و فعالیت ­های علمی-پژوهشی خود را از همین سال آغاز نمود و به تدریس در مدرسه سپهسالار و مدرسه­ مروی پرداخت که تا سه سال قبل از شهادت ایشان ادامه داشته است. ايشان مقدمه و پاورقی بر جلد اول اصول فلسفه را درسال 1332 به پایان برد و شرح جلد دوم آن را نیز در سال بعد به اتمام رساند.

از سال1334 فعالیت علمی خود را در دانشکده­ الهیات و معارف اسلامی شروع نمود و کار تعلیم و تدریس را علیرغم دشواری ­هایی که از ناحیه­ رژیم شاه و برخی استادان وابسته پدید می­ آمد، به مدت بیست و دو سال ادامه داد. در این سال­ ها، استاد شهید با انجمن اسلامی مهندسان، انجمن اسلامی پزشکان، و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران همکاری و هم ­فکری داشت.

 

نقل است که او برای‌ هر جلسه تدریس و منبر خود، ساعت ­ها مطالعه می‌­کرد و اگر ندرتا موفق به مطالعه نمی ­شد، در آن روز بر کرسی‌ تدریس نمی ­نشست و یا از پله­ منبر بالا نمی ­رفت.

 اولین جلسه تفسیر قرآن او در سال ­های‌ اولیه­ ورود او به تهران و در انجمن اسلامی‌دانشجویان آغاز شد. از سال 1337 با شرکت در جلسات انجمن اسلامی‌ پزشکان و ایراد بحث ­های‌ اعتقادی‌ حساس، به پاسخگویی‌ نسل تحصیل­کرده توفیق یافت و از این رهگذر و در طول بیست سال، موضوعاتی‌ چون توحید، نبوت، معاد، مسأله حجاب، بردگی‌ از نظر اسلام، صلح امام حسن(ع)، امام صادق(ع)، مسأله خلافت، مسأله ولایتعهدی‌ امام رضا(ع) ، پرورش جسم و استعداد عقلانی، عوامل تربیت اسلامی‌، فطرت، ربا، بانک و بیمه و... را در آن انجمن به بحث گذاشته، به پرورش انسان­ های مستعد در آن جمع همت گماشت. در عین حال، تدریس اسفار و ارائه بحث ­های‌ کلامیِ‌ کلان، در پی‌ اطلاع از نیاز جوانان و نوجوانان، در سال 1339 جلد اول داستان راستان را منتشر کرد و جلد دوم آن نیز در سال 43 با استقبال مواجه شد و بعدها نیز از طرف یونسکو جایزه­ ای‌ بدان تعلق گرفت.

در سال 1345، «ابراهیم مهدوی»‌ در «مجله­ی زن روز» مطالبی‌ در مورد حجاب و زن نوشت که استاد بدون پروا از این­که دیگران چه خواهند نوشت و چه خواهند گفت با انتشار سلسله مقالات «نظام حقوق زن در اسلام» در همان مجله پاسخ یاوه ­گویی ­های‌ آن فرد را داد و بعدها همان مقالات را منتشر کرد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت.

در موقعیتی‌ که رژیم شاهنشاهی‌ بیشترین تکیه را بر رواج ناسیونالیسم داشت و ارزش ­های‌ ناسیونالیستی‌ را در کشور از سطح خانواده تا دانشگاه رواج می ‌­داد و گروه ­های‌ چپ هم بر این مسئله تکیه می ‌­کردند و در این زمینه، نقطه مشترکی‌ با رژیم شاهنشاهی‌ داشتند، او متوجه خطرات رشد این باستان­ گرایی و ملی­ گرایی افراطی شد و کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» را نوشت و نشان داد که اسلام و ایران، دو مقوله جدا از هم نیستند و همه­ چیزهایی‌ که ما به آن­ها افتخار می‌­ کنیم، نشأت گرفته از اسلام است.

 

 فعالیت­های‌ سیاسی‌  مبارزاتی‌

مطهری‌ از دور و نزدیک حرکت فدائیان اسلام را دنبال می‌­ کرد و گاه از آنان پشتیبانی‌ و زمانی‌ به نقد برخوردهای‌ تند آنان می ­نشست و آنان را به تسلیم و خضوع در برابر مرجعیت بزرگ شیعه فرا می ‌­خواند.  

وی خود مبارزی پرشور بود و ترسی از رژیم به دل راه نمی­ داد. شاه گفته بود اساتید دانشگاه جمع بشوند و راجع به مواد انقلاب سفید نظریاتی‌ بدهند و اگر انتقاداتی‌ دارند بکنند، و در همین رابطه آقای‌ مطهری‌ را دعوت کرده بودند و نامه تهدید آمیز داده بودند که اگر نیایید چنین و چنان می ­شود، ولی ایشان گفته بود: من نمی ‌­روم هر چه می ­خواهد بشود.

 با شروع نهضت روحانیت به رهبری‌ امام خمینی،‌ مطهری‌ نیز از جان و دل به تقویت مواضع رهبر و مراد و استاد خود پرداخت و بهای‌ آن را نیز در شب عاشورای‌ سال 42 و پس از بازگشت از سخنرانی‌ در خیابان پیروزی‌ پرداخت و به اسارت عوامل رژیم شاه درآمد. او علیرغم همه­ مشکلات، روزگار را بر خود تنگ نکرد و با تشکیل نشست­ های‌ دوستانه­ علمی‌ و فکاهی،‌ در زندان نیز از مجاهدت دست برنداشت.

استاد مطهری‌ در تقویم روز 26 تیر ماه سال 42 خویش می‌­نویسد: «در این روز در حدود ساعت 6 بعد از ظهر، از زندان موقت شهربانی‌ آزاد شدیم و... اللهم اختم لنا بالخیر والعافیة و السلامة و البرکة».

همچنین مشارکت او در شکل­گیریِ‌ هیئت ­های‌ مؤتلفه که در آن روزگار نقش چشمگیری‌ در سازماندهی تظاهرات و فعالیت ­های‌ سیاسی‌ و پخش اعلامیه ­های‌ امام در سراسر کشور داشت قابل توجه است و به فرمان رهبری‌ نهضت، استاد مطهری‌ به همراه دکتر بهشتی‌ و حجج اسلام انواری‌،مولایی‌ و غفوری، شورای‌ فقهای‌ مؤتلفه را تشکیل داده و در تدوین ایدئولوژی‌ گروه، نقش اساسی‌ را ایفا نمودند. کتاب«انسان و سرنوشت» او محصول تدریس در این جمع است.

در سال 1349، به خاطر صدور اعلامیه­ای‌ با امضای‌ ایشان، «حضرت علامه طباطبائی»‌ و «آیت ­اللّه حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی»‌ مبنی‌ بر جمع اعانه برای‌ کمک به آوارگان فلسطینی‌ و اعلام آن طی‌ یک سخنرانی‌ در حسینیه ارشاد به ساواک احضار شد.

در 15 خرداد 1354 طلاب به پاسداشت شهدای سال 42، در مدرسه فیضیه تجمع کرده بودند. ساواک در روز 17 خرداد با اعزام گارد شاهنشاهی‌ و یورش مسلحانه به مدرسه فیضیه، به سرکوب شدید طلاب پرداخته، جمع کثیری ‌را شدیدا زخمی‌ و تمامی‌ طلاب حاضر در مدرسه را که حدود 400 نفر می‌­شد به زندان اوین منتقل و مدرسه فیضیه را نیز تعطیل نمود. از سوی‌ دیگر درصدد شناسایی‌ عاملین و محرکین برآمد و استاد مطهری‌ را نیز به مدت کوتاهی‌ در زندان انفرادی‌ بازداشت کرد.

 

استاد همواره تحت کنترل ساواک قرار داشت و حتی‌ سخنرانی ­های‌ او در «مسجد جاوید» نیز مورد حساسیت ساواک قرار گرفته و دستور بررسی ‌مجدد این سخنرانی ­ها صادر شد و ساواک تهران و شمیرانات، خواستار مراقبت بیشتر از او شدند. این اذیت ­ها همواره ادامه داشت و حتی ساواک با اطلاع از انتشار کتاب «عدل الهی» خواستار ارسال یک نسخه از آن کتاب برای‌ اداره کل امنیت داخلی‌ شده بود.

طراحی و هدایت حسینیه­ ارشاد به عنوان مرکزی برای هدایت نسل جوان از جمله اقدامات فرهنگی عمومی شهید مطهری بوده است. بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد، پایگاه استاد به «مسجد الجواد(ع)» منتقل شد. از سال 1349 تا 1351 برنامه ­های‌ تبلیغی ‌مسجد الجواد را زیر نظر داشت و غالبا خود سخنران اصلی‌ بود و اداره­ی این مسجد که دارای یک تالار تبلیغ بود، بر عهده­ ایشان بود. وی ضمن این­که امامت این مسجد را عهده­ دار داشت، جلسات تفسیر قرآن و سایر برنامه­ های فرهنگی را نیز برنامه­ ریزی و مدیریت می­ کرد. پس از چندی نیز مسجد الجواد به دست رژیم شاه تعطیل شد و استاد، سخنرانی ­های خود را بیشتر در مسجد جاوید و مسجد ارک برگزار می ­کرد. کتاب«انسان کامل» که بعد از شهادت ایشان تنظیم و منتشر شده است، حاصل سخنرانی ­های ایشان در مسجد جاوید تهران است که در آن زمان امام جماعت و اداره­ آن بر عهده­ شهید  مفتح بود. ولی دیگر فعالیت ­های تبلیغی ایشان ادامه یافت. استاد در سال 1354 ممنوع ­المنبر شد و این ممنوعیت تا پیروزی‌ انقلاب اسلامی‌ ادامه داشت.

 

ایستادگی‌ در برابر التقاط

 دوره مشخصی‌ از فعالیتهای‌ او به بعد از ظهور گرایش ­های‌ مارکسیستی‌ در سازمان مجاهدین خلق و انتشار آن بیانیه کذایی‌ است که گروهی‌ رسما مارکسیست شدند. بلافاصله شهید مطهری‌ به شدت شروع به فعالیت کرد و کتاب­ ها و جزوات دو سال آخر حیاتش را تدوین کرد. کتاب ­هایی ‌درباره توحید، نبوت، قیام حضرت مهدی‌، فلسفه تاریخ، اقتصاد و... که در آن­ها به شبهات مطرح شده پاسخ می ­داد.

 

 سازمان دادن به روحانیت مبارز

 در جریان انقلاب اسلامی،‌ تشکیلات روحانیت مبارز در هشت منطقه تهران فعالیت می ‌­کرد و هر منطقه زیر نظر دو نفر از روحانیون آگاه و متعهد اداره می ­شد. کل این تشکیلات دارای‌ دو سه نفر مشاور عالی‌ بود که مخصوص منطقه­ خاصی‌ نبودند و خط اصلی‌ کارها را تعیین می ‌­کردند و به مناطق می ‌­دادند.

 شهید مطهری‌ و شهید بهشتی‌ جزو این مشاوران عالی‌ بودند. بسیاری‌ از اعلامیه ­ها به قلم استاد مطهری‌ بود. پیش نویس اساسنامه روحانیت مبارز را ایشان تنظیم کردند که بعد از شهادت ایشان در مجمع عمومی‌ که به همت شهید بهشتی‌ در کرج برگزار شد، تصویب گردید.  

آن وقت در تهران، مهم ­ترین و عمده ­ترین کارها در رابطه با اجتماعات و تظاهرات مردم، راهپیمایی­ها و جلسات بزرگ، سخنرانی ­ها و...، توسط جامعه روحانیت مبارز انجام می ­پذیرفت.

 

 

وی بعد از انقلاب نیز نقش­ های مهمی ایفا کرد.

 پیشنهاد هیئت اعزامی‌ به ریاست مهندس مهدی‌ بازرگان برای‌ راه­اندازی‌ نفت مصرف داخلی‌ از ابتکارات او بود که به هیئت نفت معروف شد.

  تشکیل شورای‌ انقلاب و عضوگیری‌ برای‌ آن نیز از جمله فعالیت  ­های‌ او در جهت پیشبرد اهداف انقلاب بود. نقش مؤثر او در این شورا از بسیاری‌ از اتفاقات ناگوار و سوءاستفاده عوامل مخالف نهضت جلوگیری‌ کرد.

ریاست کمیته استقبال از رهبر انقلاب را شخصا عهده­دار شده و با کمک مردم و نیروهای ‌مخلص

 به احسن وجه مراتب استقبال از امام خمینی‌ را به عمل آورد و سپس چونان مشاوری ‌دلسوز پروانه­وار، گرد شمع وجود استاد خویش می ‌­چرخید.

 

مطهری، مطهری، مطهری...

 با ترور ناجوانمردانه­ سپهبد شهید ولی‌­ اللّه قرنی‌ او گفته بود:

 من آرزو دارم که اگر می ­میرم، مرگی‌ در راه عقیده ­ام داشته باشم، اگر مرا بکشند، یقین دارم که در راه اعتقادم و در راه آن­چه سال ­ها برایش قلم زده ­ام و فریاد کشیده­ ام کشته می­ شوم.

  سرانجام سه ­شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358، هنگام بازگشت از جلسه شورای‌ انقلاب، آن­گاه که صدایی‌ جز صدای‌ بال­ های‌ ملائکی‌ که برای‌ پرواز روح پاک مطهری‌ به زمین هبوط کرده بودند شنیده نمی ­شد، او از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت. گلوله ­ای‌ آتشین از زیر لاله­ گوش راست، داخل و از بالای‌ ابروی‌ چپ خارج شد. گواهان بسیاری‌ مراتب تهجد و نیایش­ های‌ شبانه او را از سال­ های‌ نوجوانی‌ به شهادت نشسته­ اند و آخرین گواه او ساعت کوکیِ ‌اطاق استراحت او بود که رأس ساعت 2 بامداد روز دوازدهم اردیبهشت زنگ بیدار باش همیشگی ‌­اش را نواخت و پیوسته نواخت، غافل از این­که این بار مطهری‌ پیش از سرعت زمان، عروج عارفانه­ خود را آغاز کرده بود.

 فردای‌ آن روز پیکر مطهر او بر روی‌ دست ­های‌ مردم از تهران تا قم تشییع شد و در جوار بارگاه ملکوتی‌ کریمه اهل بیت حضرت معصومه(ع) به خاک سپرده شد. امام در غم او دست به محاسن کشید و گفت: مطهری‌، مطهری‌ مطهری‌...


۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۴۵

اظهار نظر


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید